آناتومی سیستم عصبی و مغز
مغز از قسمتهای زیر تشکیل شده است :
- نیم کره های مغز
- تالاموس و گره های عصبی قاعده ای
- مغز میانی
- پل مغزی
- بصل النخاع
- مخچه
نیم كره های مغز
نیم كره های مغز دو عدد بوده كه از نظر نردبان تكاملی جدیدترین قسمت مغز می باشند . آنها هدیه اصلی خداوند به انسان بوده و تكامل آن از پستانداران از حدود پنجاه میلیون سال پیش شروع شده و در انسان نماهائی مانند « استرالوپیتكوس» به اوج خود رسید (2 میلیون سال پیش) .
اختصاص ترین صفت تكاملی ازدیاد تعداد یاخته های عصبی بوده كه پیشرفت شایان آن را در « هموهابیلیس» و « همواركتوس » می توان مشاهده كرد .دوران طلائی بزرگ شدن مغز در « نئاندرتال » « و هموساپینس» (حدود یكصد هزارسال پیش ) آغاز و به انسان ختم می شود .
بدون نیمكره های مخ ، انسان جاندار بی شعوری بیش نیست . تكوین شعور انسان عبارت بوده است از ازدیاد یاخته ها ( نتیجتاً اضافه شدن وزن مغز ) و ارتباطات آنها با یكدیگر برای بهتر شدن قدرت پردازش اطلاعات محیطی و درونی . در « مرگ مغزی » این قدرت از بین میرود چون كل ساختار مغز مضمحل می شود . در درون نیمكره ها حفره هایی پر از مایع نخاعی و جود دارند كه بطن ها نامیده می شوند . دو نیمكره توسط جسم پینه ای به هم متصل می باشند كه در حقیقت ارتباط اصلی نرونهای دو نیمكره با هم می باشند . قسمت های مختلف تشكیل دهندة نیمكره ها شامل قسمت های زیر است :
لوب پیشانی
لوب پیشانی مهمترین قسمت تكامل یافتة مغز است . مخصوصاً در انسان و انسان نماها این قسمت فوق العاده وسعت پیدا كرده است . قسمتهای خلفی لوب پیشانی ویژة فرمانهای حركتی بوده و از هم گسیختگی نسج این قسمت باعث از كارافتادگی یك اندام می شود . تحریك هر قسمت از اندامها و سر بر روی مكان مخصوصی از این نوار باریك وجود دارد ، قسمتی از این ناحیه ، كه بین دو نیمكره وجود دارد، مختص حركات اندامهای تحتانی می باشد . درقسمت قدامی ناحیة حركتی سرو دست مركز كنترل حركات چشم وجود دارد .
در نیمكرة چپ ، مركز حركتی تكلم درلوب پیشانی می باشد . از هم پاشیدگی نسوج این ناحیه باعث گنگی شده و بیمار قادر به گفتار نیست .آنچه از لوب پیشانی باقی می ماند عبارتست از ناحیه ای كه در جلو قرار داشته و مركز شعور ، منطق ، تفكر و تا حدودی حافظه است . از بین رفتن این قسمت از مغز در دو طرف منجر به كم اهمیت دادن اصول اخلاقی شده و تصمیمات بیمار انفعالی می گردد . اگر آسیب بسیار شدید باشد خلاقیت حركات از بین رفته و ممكن است با حالت اغماء اشتباه شود . یكی از راههای درمان امراض روانی ، در ابتدای سدة حاضر ، عبارت بود از تخریب دو طرفة قسمتهای عمقی لوب های پیشانی و تبدیل بیمار به فردی كه از نظر اجتماعی بیشتر قابل تحمل باشد . متأسفانه اثرات سوء این عمل جراحی باعث شد كه بعداً كمتر مورد استفاده قرار گیرد .
لوب آهیانه ای
وظایف لوب های آهیانه ای در طرف راست و چپ تا حدودی با هم فرق می كنند . علاوه بر تشخیص محل درد ، گرما ، لمس و محسوسات عمقی در باریكة پشت شیار مركزی ، لب آهیانه ای در طرف راست بینش فضائی را در شخص بوجود می آورد . عوارض عمقی لوب طرف راست منجر به از دست دادن جهت یابی فضائی فرد گشته وطرف چپ بدن را در كارهای روزمره فراموش می كند . به حوزة بینائی چپ توجه نكرده و مثلاً ریش خود را در طرف چپ نمی تراشد ، چنین شخصی ردیابی فضائی خود را از دست می دهد . شدت عارضه در بعضی بحدی است كه بیمار عضوی در طرف چپ بدن خود را از یاد می برد و فكر می كند مربوط به شخص دیگری است . لب آهیانه ای در طرف چپ علاوه بر جهت یابی فضائی و محسوسات طرف راست ، وظیفة تكلم را نیز بعهده دارد . اختلال در ریاضیات ، محاسبه ، تشخیص راست و چپ بدن ،خواندن و نوشتن و تكلم پس از آسیب رسیدن به لوب آهیانة چپ دیده می شود .
لوب پس سری
لوب پس سری مسئولیت بینائی را عهده دار بوده و آسیب رسیدن به این ناحیه شخص را بطوركامل یانافص نابینا می كند . یكی از بهترین محسوسات محیطی كه به وسیلة آن مكانیسم پردازش اطلاعات در مغز به وسیلة فیزلوژیست هائی مثل « هوبل » و « ویسل » در دانشگاه هاروارد برملا گشته عبارت است از « حس بینائی » این دو دانشمند به طور سیستماتیك پردازش اطلاعات را از شبكیه تا لوب پس سری دنبال كردند . كار اصلی این پژوهشگران عبارت بود از ثبت تحریك پذیری سلول های شبكیه ، ایستگاه زانوئی و قشر خاكستری مخ ( سلول های ساده ،پیچیده و فوق پیچیده ) در مناطق به اصطلاح 17 و18و19 « برودمن » لازم به یادآوری است كه « برودمن» پژوهشگری بود كه سطح مغز را از 1 تا 52 منطقه بر حسب انواع یاخته های قشر خاكستری طبقه بندی كرد. مثلاً منطقة 46 ویژه حافظه بوده و 44 بیان تكلم را به عهده دارد . « هوبل و ویسل» دریافتند كه به ترتیب كه اطلاعات از یك ایستگاه به ایستگاه دیگری منتقل می شده پیچیده تر و به حقیقت نزدیك تر می شود . مثلاً سلول های شبكیه و ایستگاه زانوئی فقط به بك نقطة نورانی پاسخ داده ، درحالی كه سلول های سادة كورتكس بینائی تنها به یك نوار نورانی با محور خاص پاسخ می دهند . می توان تصور كرد كه این نوار از تعدادی نقطة نورانی درست شده است . بنابر این ، سلول های سادة قشر خاكستری نسبت به یك نقطة نورانی بی تفاوتند . به همین ترتیب كه جلو برویم مشاهده می شود كه سلو لهای پیچیدة كورتكس توسط یك لبة نورانی تحریك می شوند كه محور مشخصی داشته ولی محل آن مهم نیست . بهترین ، تحریك برای یك سلول فوق پیچیده یك گوشه است . با در نظر گرفتن بحث بالا ، هر چقدر از منطقة 17 به طرف منطقة 19 می رویم وظیفة سلول ها پیچیده تر شده به تحریكی نوین پاسخ می دهند . این موضوع در تشخیص فاصله و رنگها بسیار صادق است .
لوب گیجگاهی
این لوب در طرف راست نقش مهمی از نظر هنر تشخیص رنگها و جوانب مختلف دستگاههای موسیقی داشته و در طرف چپ تأثیر مهم آن درتكلم انسان است . درك صداهای شنیده شده و پردازش دستوری گفتار و آماده كردن پاسخ شایسته ، به وسیله لوب آهیانة چپ صورت می گیرد . آسیب رسیدن به لوب گیجگاهی گاهی باعث از بین رفتن توانائی نامگذاری افراد و اشیاء می شود . همچنین لوب های گیجگاهی راست و چپ با هم نقش مهمی در فعال نگهداشتن حافظه دارند. دروازة اصلی ورود اطلاعات محیطی به مغز و ثبت آنها در گرو سلامتی لوب گیجگاهی است .
به نظر می رسد كه « هیپوكامپ» این ناحیه همگام با قسمت های دیگر لوب حاشیه ای نقش كلیدی در قبول یا رد اطلاعات داشته باشند .از این مكان است كه اطلاعات منتشر شده از محسوسات محیطی به نقاط دیگر مغز مخصوصاً لوب های پیشانی می روند .بخش دیگری از فیبرهای آورندة اطلاعات به لوب گیجگاهی از ساقة مغز و هستة « مینرت» می باشد .
از بین رفتن « هیپوكامپ » منجر به عدم توانائی انسان در تثبیت حافظه شده و شخص قدرت انتقال اطلاعات رابه سایر نقاط مغز از دست می دهد .
اگر انسانی هر دو لوب گیجگاهی مخصوصاً دو « هیپوكامپ » را از دست بدهد برای همیشه قدرت ثبت اطلاعات از محیط را برای یادآوری در دراز مدت از دست خواهد داد .در ام- آر- آی روبرو هر دو لوب گیجگاهی به خاطر انسفالیت آسیب دیده و قدرت حافظه بیمار شدیداً صدمه دیده است . حس شامه نیز با لوب گیجگاهی ارتباط دارد . 1- نیم كره های مغز 2- تالاموس و عقده های عصبی قاعده ای 3- مغز میانی 5- مخچه 1- لوب پیشانی . 2- لوب آهیانه ای . 3- لوب پس سری . 4- لوب گیجگاهی . 5- لوب حاشیه ای . 4- پل دماغی 6- بصل النخاع
لوب حاشیه ای
لوب حاشیهای از قدیمی ترین قسمتهای مغز بوده و وظیفه اش بیان غرایض جنسی و تأمین احتیاجات احساسی و تنازع بقاست . لوب حاشیه ای در اصطلاع به « مغز اول » مشهور شده و از اینجاست كه تمام اطلاعات پس از بررسی و فیلتر شدن می توانند به سایر نقاط مغز رسوخ كنند . احساس امنیت درونی با وجود لوب حاشیه ای امكان پذیر است . اینجا محل احساسات قلبی و فردی و عشق و دلدادگی است . با تكیه به« مغز اول » است كه انسان كاری را انجام داده و سپس با مراجعه به منطق و « مغز جدید» یا « نئوپالیوم » پشیمان می شود . در این مكان است كه موجود برای حفظ خود و خانواده حاضر است به استدلال كم محلی كند . كنترل اصلی سلسله اعصاب نباتی هنگام جنگ و ستیز یا پشیمانی و غم و اندوه در دست« مغز اول » یا « آركی پالیوم » می باشد . بالاخره زبان اصلی نهفته در نگاه افراد به یكدیگركه حاصل آن دوست داشتن فردی و یا تنفر از فردی دیگر می شود در لوب حاشیه ای است .
تالاموس
تالاموس توده ای از سلولهای عصبی با اندازه های مختلف است كه وظیفة پردازش و هم آهنگ كردن پیامهای حسی را در ارتباط با فعالیت های حركتی داشته و دراین خصوص با گره های عصبی قاعدة جمجمه ، قشر خاكستری مغز و مخچه در تماس دائم می باشد . تالاموس نیز نقش بی نهایت مهمی در دریافت درد و محسوسات محیطی دارد . آسیب یك طرفه به تالاموس باعث كرخ شدن طرف مقابل بدن و آسیب دو طرفه ، بیمار را به حالت بیهوشی می برد .
گره های عصبی قاعدة مغزهسته های دم دار و عدسی شكل از مهمترین گره های عصبی قاعدة مغز می باشند كه ارتباط تنگاتنگ با تالاموس ، قشر خاكستری مغز و مخچه داشته و عملكرد اصلی آنها تنظیم فعالیت های حركتی ماهیچه ها بوده و در تداوم حركات آنها نقش مهمی دارند . نارسائی گره های عصبی قاعدة مغز باعث لرزش های غیرارادی و سفتی و كمی تحریك ماهیچه ها شده و تابلوئی شبیه مرض پاركینسون را بوجود می آورد .
ساقة مغز
از نظر تكاملی ساقة مغز یكی از قدیمی ترین قسمت های سلسلة اعصاب بوده كه علاوه بر حفظ هوشیاری و كنترل خواب ، تنفس و گردش خون ، محل گردهم آئی اعصاب جمجمه ای نیز می باشد كه در تعیین تكلیف مرگ مغزی بسیار پراهمیت اند . اندازه و پاسخ مردمك ها به نور ، رفلكس های قرینه و سرفه ، حركات چشمها ، زبان ، صورت ، حلق و حنجره نیز عمدتاً توسط ساقة مغز كنترل می شود .ساقة مغز گذرگاهی است دوطرفه برای گذشتن محسوسات از محیط خارج به طرف مغز و آوردن پیامهای عصبی از مغز و ساقة مغز به طرف نخاع و اندامها .
ساقة مغز محلّ تمركز و پخش پیام های مهم و ابرانی به اقصی نقاط نخاع برای حفظ و كنترل قوام ماهیچه ها است كه نهایتاً بر روی رفلكس های وتری نیز تأثیر می گذارند . این پیامها ، به طور مستقیم و غیر مستقیم ، از هسته های ساختمان مشبك در سطح « پل دماغی » و « بصل النخاع » و « مغز میانی » نشأت گرفته و به همراهی پیام های « هسته های قرمز » و « هسته های گوش داخلی » بر روی « نرون های حركتی گاما » سرازیر می شوند . تحریك نرون های حركتی گاما ، به طور غیر مستقیم ، پس از تحریك « نرون های حركتی آلفا » قوام ماهیچه ها را زیاد كرده و آنها را سفت می كند . در این گونه موارد رفلكس های وتری نیز تشدید می شوند . هرگاه مغز از بین رفته ولی ساقة مغز از مغز میانی به پائین در حیات باشد ، رفلكس های وتری بسیار شدت یافته و ماهیچه ها آنقدر سفت می شوند كه دست ها و پاها سیخ شده حالت « دِسِرِ بره» به خود می گیرند ، یا اینكه دست ها از آرنج خم شده و پاها سیخ می شوند كه به این حالت « دكورتیكه» گویند . به تدریج كه ساقة مغز وظایف خود را از دست داد ، قوام ماهیچه نیز از بین رفته آنها لَخت می شوند . در این زمان رفلكس های وتری نیز وجود ندارند . این حالت در « مرگ مغزی » به خوبی می شود به طوری كه تمام ماهیچه ها شل بوده و رفلكس ها ناپدید گشته اند چون تمام ساقة مغز از كار افتاده است . ساقة مغز از قسمتهای زیر تشكیل شده است .مغز میانی ، پل دماغی و بصل النخاع .
- مغز میانی
بخش های مهمی از مغز میانی كه در مرگ مغزی اهمیت دارند عبارتند از : ساختمان مشبك كه مسئول حفظ سطح هوشیاری ، بوده ، پایك های مغزی كه از الیاف و ابران حركتی درست شده اند و اعصاب جمجمه ای سه و چهار كه حركات چشمها ، اندازه و پاسخ مردمك ها را به نور به عهده دارند . آسیب دو طرفه به ساختمان مشبك باعث حالت اغماء شده و اگر پایكهای مغز آسیب ببینند فلج اندامها و در مورد اعصاب سه و چهار ضعف حركات چشم ها و بزرگ شدن مردمك ها با عدم پاسخ به نور را موجب می شود و اگر آسیب بسیار شدید باشد حركات چشم عروسكی نیز از بین می روند . پس به این ترتیب با معاینه و تعیین سطح هوشیاری ، حركات و مردمك های چشم و قدرت اندامها می توان به سالم بودن مغز میانی پی برد .
- پل دماغی
اجزاء مهم پل دماغی عبارتند از : قسمت دیگری از ساختمان مشبك ، اعصاب جمجمه ای پنج ، هسته عصبی شش و هفت و الیاف مرتبط كنندة مخچه به سلسله اعصاب مركزی .
آسیب دو طرفه به دو سوم فوقانی ساختمان مشبك پل دماغی باعث حالت اغماء شده و گرفتاری عصب شش ، حركات چشمها را در محور افقی مختل و آسیب به عصب پنج باعث از بین رفتن حس قرنیه و رفلكس قرنیه می شود . بنابر این می توان با در نظر گرفتن سطح هوشیاری بیمار ، حركات كرة چشم و صورت و رفلكس قرنیه به و ضعیت تشریحی آن پی برد .
- بصل النخاع
این قسمت از ساقة مغز از ساختمان مشبك ، مراكز كنترل تنفس و گردش خون ، اعصاب جمجمه ای 9، 10،11،12 و الیاف حسی و حركتی ای كه مخچه ، نخاع ، ساقة مغز و نیمكره ها را به یكدیگر مربوط می كنند درست شده است . در بصل النخاع ، ساختمان مشبك نقشی در تأمین سطح هوشیاری نداشته و بلكه آسیب به این قسمت از مغز به صورت نارسائی شدید و تنفس و گردش خون خود را نشان داده و رفلكس سرفه از بین می رود . در صورتی كه بیمار هوشیار باشد ، قدرت بلع در او از بین خواهد رفت .
مخچه
مخچه درست در پشت سر و در قسمت خلفی پل دماغی و بصل النخاع قرار گرفته است . در حقیقت مخچه جعبه سیاه سلسله اعصاب مركزی بوده كه تعادل انسان را كنترل كرده سرعت و دامنةحركات را طوری تنظیم می كند كه آنها بدون نقص باشند . مخچه در ارتباط دائم با گیرنده های حسی محیطی و جمجمه ای بوده و از طریق مغز میانی و پل دماغی پیوسته وضعیت تعادل بدن را در اختیار تالاموس ، گره های عصبی قاعدة مغز و قشر خاكستری می گذارد . سه منبع اصلی ارتباط مخچه با اطلاعات محیطی عبارتند از :
جریان خون مغزخون رسانی به مغز توسط سرخرگ های سبات و مهره ای صورت می گیرد كه مجموعاً چهار عدد بوده و حدود یكهزار سانتی متر مكعب در دقیقه به مغز خون می رسانند . این میزان بسیار زیاد خون مبین سرعت متابولیسم بالای مغز بوده و نیاز شدید به اكسیژن و گلوكز است . زمان جریان خون از سرخرگ های سبات تا سیاهرگ های وداج حدود ده ثانیه است .قطع كامل جریان خون مغز پس از مدت پنج تا ده ثانیه منجر به بیهوشی می شود و اگراین زمان از ده دقیقه بیشتر شود نسج مغز از بین می رود . 1- پیام هائی كه از نخاع به مخچه می رسند و نقطة شروع آنها در ماهیچه ها ، زردپی ها ، پوست و مفاصل است . این پیام ها به سرعت مخچه را از وضعیت اندام ها ، مخصوصاً اندام های تحتانی ، در فضا آگاه می سازند . توسط همین پیام هاست كه انسان دائماً بررسی كرده و حركات را ظریف تر می سازد . اشكال در این سیستم باعث تلوتلو خوردن شخص هنگام راه رفتن می شود . كرمینه قسمتی از مخچه است كه پردازش اطلاعات فوق را در دست دارد . 2- پیام هائی كه از گوش درونی به مخچه رسیده و دائماً آن را در جریان موقعیت فضایی سروگردن قرار می دهند . به وسیله این اطلاعات مركز ثقل انسان درون سطح مقطع بدن بر روی زمین قرار می گیرد . كنترل اصلی تعادل حركات چشمها و محور عمودی بدن از وظایف این سیستم است . حفظ تعادل در حركات مستلزم چرخشی سلامتی این قسمت از مخچه است كه در قاعدة آن قرار دارد . 3- اطلاعاتی كه از مغز رسیده و نقش اصلی كنترل حركات ظریف اندام ها ( مخصوصاً دست ها ) را به عهده دارند . اختلال در این سیستم باعث شلختگی در حركات مهارتی می شود . نیمكره های مخچه همگام با مغز در این مورد به انسان یاری می كنند . عملكرد مخچه در بیماری كه به حالت اغماء است از اهمیت كمتری برخوردار است .
ساختمان مشبك
یكی از سری ترین مناطق سلسلة اعصاب مركزی ، ساختمان مشبك است كه درست در مركز ساقة مغز قرار داشته و از بصل النخاع تا قسمت فوقانی مغز میانی كشیده می شود . كمتر جائی از سلسلة اعصاب مركزی است كه ساختمان مشبك در آن دست نداشته باشد . ساختمان مشبك از تعداد زیادی سلول به اندازه های مختلف درست شده كه زوائد آنها نسبتاً كوتاه می باشند . علاوه برساقة مغز ، نخاع ،مخچه ، اعصاب جمجمه ای ،گره های عصبی قاعدة مغز ، تالاموس و نیمكره ها همه با ساختمان مشبك ارتباط دارند . علاوه بر این كه ساختمان مشبك قدیمی ترین قسمت سلسلة اعصاب مركزی است ، دركنترل خواب ، قوام ماهیچه ها « تن ماهیچه ای» و درد نیز نقش كلیدی دارد ولی وظیفة اصلی آن برقرار داشتن سطح هوشیاری است . هرگونه ضایعة نسجی ، حتی یك میلی متر ، اگر دو طرفه باشد و در ساختمان مشبك اتفاق افتد منجر به از دست رفتن هوشیاری می شود .
یكی از سری ترین مناطق سلسلة اعصاب مركزی ، ساختمان مشبك است كه درست در مركز ساقة مغز قرار داشته و از بصل النخاع تا قسمت فوقانی مغز میانی كشیده می شود . كمتر جائی از سلسلة اعصاب مركزی است كه ساختمان مشبك در آن دست نداشته باشد . ساختمان مشبك از تعداد زیادی سلول به اندازه های مختلف درست شده كه زوائد آنها نسبتاً كوتاه می باشند . علاوه برساقة مغز ، نخاع ،مخچه ، اعصاب جمجمه ای ،گره های عصبی قاعدة مغز ، تالاموس و نیمكره ها همه با ساختمان مشبك ارتباط دارند . علاوه بر این كه ساختمان مشبك قدیمی ترین قسمت سلسلة اعصاب مركزی است ، دركنترل خواب ، قوام ماهیچه ها « تن ماهیچه ای» و درد نیز نقش كلیدی دارد ولی وظیفة اصلی آن برقرار داشتن سطح هوشیاری است . هرگونه ضایعة نسجی ، حتی یك میلی متر ، اگر دو طرفه باشد و در ساختمان مشبك اتفاق افتد منجر به از دست رفتن هوشیاری می شود .
بطن های مغز
درون مغز انسان حفره هائی وجود دارند كه بطن نامیده می شوند . دو بطن درنیمكره ها و بطن سوم بین گره های عصبی قاعدة مغز ، بطن چهارم در پشت ساقة مغز بوده كه مخچه آن را می پوشاند . درون بطن های مغز مایع مغزی نخاعی وجود دارد كه درون بطن ها و روی سطح مغز درجریان است تا جذب شود . وزن مغز درون مایع مغزی نخاعی حدود 50 گرم است .
پوشش های مغز ، مخچه و ساقة مغزاین قسمت ها توسط سخت شامه و دو لایة نرم شامه پوشانیده شده است كه وظیفة حفظ و حراست آن را به عهده دارند .
