علل عقب ماندگی ذهنی
عقب ماندگي ذهني ناظراست بر عملكرد عمومي هوش كه بطور معني دار پايين تر از حد متوسط است و به طور همزمان ، همراه با نواقصي در رفتار سازشي است كه در دروان رشد و تحول ظاهر شده ، تعريف شده است.
عقب ماندگي ذهني بر اساس ميزان بهره هوشي از خفيف تا بسيار شديد (عميق) تعيين مي گردد. و براساس شدت علائم مرضي، از نظر پزشكي، و…طبقه بندي مي شود.
در زمينه علل عقب ماندگي ذهني دانشمندان ومحققان تا كنون به بيش از دو هزار علت اشاره نموده اند. در حالي كه هنوز بسياري از علل عقب ماندگي ذهني ناشناخته مانده است. در اين مطلب علل عقب ماندگي ذهني را که توسط رابینسون به چهار گروه تقسیم بندی شده اند را بررسی می کنیم
- عقب ماندگي به علت عوامل ارثي
- عقب ماندگي به علت اتفاقات دوران بار داري
- عقب ماندگي به علت حوادث زايماني و بعد از تولد
- عقب ماندگي به علت عوامل محيطي ، اجتماعي و فرهنگي
هر كدام از اين عوامل به تنهايي يا تركيبي ، ممكن است موجب عقب ماندگي ذهني در فرد شود.
1- عقب ماندگي به علت عوامل ارثي:
هرگونه اختلال ژنتيكي و كروموزومي كه اغلب بصورت ارثي در خانواده ي پدري يا مادري كودك وجود دارد، در بوجود آمدن كودك با ضايعات و اختلالات حسي و حركتي و ذهني نقش موثري دارد . در واقع عوارض و مشكلات وراثتي باعث ايجاد اختلالات فراوان در رشد جسمي و ذهني كودكان مي گردد.
گروهي از كودكان كه بعلت نارسايي هاي ژنتيكي دچار عقب ماندگي ذهني شده اند اغلب داراي اختلالات ديگري نيز مي باشند. آن تعداد از نوزادان ناقص كه مرده متولد مي شوند اغلب به علت همين اختلالات ژنتيكي مي باشد كه نتوانسته اند در حالت طبيعي رشد و نمو كنند.
برخي ديگر بعلت مشكلات ژنتيكي در حالت وخيمي بدنيا مي آيند نياز فوري و شديدي به مراقبت پزشكي داند. كودكاني كه بعلت اختلالات ژنتيكي دچار عقب ماندگي مي شوند داراي خصوصيات جسمي و ذهني يكسان نمي باشند.
بطور مثال كودكان منگول كه بعلت اختلال كروموزومي به دنيا مي آيند و وجوه و خصوصيات مشتركي با هم دارند باز هم به طور يكسان نيستند.
2- عقب ماندگي به علت اتفاقات دوران بار داري:
1 سيفليس (كوفت )
نوعي بيماري است كه توسط انگي بنام تره پونماپاليدوما كه از را جفت عبوره كرده و جنين را آلوده مي كند. اين بيماري براي جنين و رشد طبيعي آن بسيار خطر ناك است. ويروس سيفليس علاوه بر ايجاد نارسايي هوشي در كودك، ناهنجار هاي حسي و حركتي، كوري، صرع، اختلالات قلب و عروق و مسائل رواني را نيز سبب مي گردد.
2 سرخچه ( سرخجه )
بيماري عفوني و ويروسي است كه اين بيماري اگر در سه ماهه اول بار داري پديدار شود ، موجب نارسايي هوشي ، نابينايي، ناشنوايي و … مي شود. واكسن اين بيماري باعث پيشگيري از ابتلاء به اين بيماري شده و دختراني كه قبل از ازدواج به سرخچه مبتلا نشده اند تزريق واكسن اين بيماري توصيه شده است.
ساير عفونت ها ي ويروسي مانند تب خال ،آنفلانزا ، اوريون و … ممكن است آثار مختلف و ناهنجاري هاي گوناگون و نارسايي هوشي در كودك ايجاد كند.
3 عامل همخوني Rh
اين عامل در ايجاد ناهنجاري هاي هوشي تاثير فراوان دارد ، عدم تجانس عاملRh مادر و پدر اهميت بسياري دارد بويژه هنگامي كه Rh مادر منفي و Rh پدر مثبت باشد. در بارداري اول مقداري از Rh مثبت جنين از پدرش گرفته داخل خون مادر مي شود و در خون مادر ماده ضد Rh را مي سازد كه همين آنتي كور در زايمان هاي بعدي باعث خراب شدن خون جنين شده و بيماري كرن ايكتروس را به وجود مي آورد كه باعث رسوب املاح آهن حاصل از خراب شدن گلبول هاي قرمز كودك در سلول هاي مغز مي باشد ، يرقان حاصل از اين بيماري باعث عقب ماندگي ذهني ، فلج مغزي و … مي شود.
4 عوامل تراتوژيك ( عوامل آسيب زا)
اين عارضه شامل عواملي است كه اگر مادر در دوران بارداري در معرض آن ها قرار گرفته و يا مورد استفاده قرار دهد براي جنين مضر است ؛ مانند پرتو نگاري ( اشعه X ) ،مصرف دارو ها ( تاليدوميد ) ،فلزات سنگين ( سرب و جيوه) و هرمون هاي جنسي ،كمبود ويتامين ها مخصوصاَ AوD و مصرف بيش از اندازه ويتامين ها از جمله A وK ، مصرف زياد ويتامين D كه باعث افزايش كلسيم در خون نوزاد مي شود.
4-1 تاثير اشعه X : قرار گرفتن مادران باردار به دفعات وبه مدت طولاني در ماههاي اول بارداري در معرض تابش اشعه X ( مخصوصاً به شكم و ناحيه لگن مادر) باعث اختلالاتي از قبيل عدم رشد جنين، كمبود وزن، عدم رشد مغز، ميكروسفالي ، هيدروسفالي ، و نارسايي هاي هوشي و نقايص بدني مي شود.
4-2 تاثير داروهاي شيميايي: مصرف هر دارويي بيجا در زمان بارداري مخصوصاً در سه ماهه اوليه بارداري ، اگر به مدت طولاني هم مصرف نشود خالي از ضرر نيست.
4-3 مسموميت سرب: در مسموميت شديد سرب نرخ مرگ و مير بالاست و آسيب ديدگي دايمي رواج كامل دارد. در بزرگسالان عوارضي چون كم خوني، دردهاي حاد روده اي و بيماري هاي سيستم عصبي پيراموني مشاهده مي شود. در كودكان ممكن است آنسفالوپاتي ، عقب ماندگي ذهني، صرع هاي قابل بازگشت و فلج مغزي رخ دهد
5 اعتياد
اعتياد والدين به مشروبات الكلي موجب مسموميت شده و ژن مسموم باعث نقص هوشي و ضعف عمومي در رشد طبيعي و ناهنجاري هاي حسي و حركتي و گاهي سبب عقب ماندگي ذهني و ناهنجاري هاي مغزي نيز مي گردد
همچنين تحقيقات نشان مي دهد كه مصرف مواد مخدر به علت خاصيت تنگ كنندگي رگها كه توسط نيكوتين اعمال مي شود و وجود مونواكسيد كربن موجود در سيگار، از عوامل موثر در به وجود آمدن نوزادان سبك وزن و نارس مي باشد و نوزادان سبك وزن تر از حد طبيعي گاهي دچار بعضي از ناهنجاري هاي بدني و ذهني و عاطفي مي گردند.
6 هيجانات مادر
هيجان هاي ناگهاني و شديد و يا دائمي مادر بر روي جنين تاثير مي گذارند علت اين تاثير، تغييرات اساسي بيوشيميايي است كه به خاطر چگونگي ترشح هورمون هاي غدد داخلي در ارگانيسم مادر روي مي دهد. مادراني كه در دوران بارداري با استرس ها و مشكلات گوناگوني روبه رو هستند، اين مشكلات در آن ها ايجاد تنش مي كند و نوزاد كم وزن متولد مي شود.
7 سوء تغذيه مادري در دوران آبستني
سوء تغذيه مادري به هنگام دوران آبستني به كم وزني نوزاد در وقت تولد منتهي مي شود.
8 سن والدين
همانطور كه نتايج تحقيقات نشان مي دهد كه كروموزم ها در خانم ها از سي سالگي به بعد تغييراتي پيدا مي كند و ممكن است باعث تولد كودك عقب مانده ذهني شود. بهترين سن ازدواج و زايمان طبق تحقيقات انجام شده بين 20 تا 28 سالگي گزارش شده است، قبل از اين دوران به علت عدم رشد كافي اعضاي تناسلي احتمال زايمان هاي مشكل زياد است و بعد از سن نيز مخاطرات آوردن كودك عقب مانده بيشتر مي شود.
چسبندگي كروموزومي با افزايش سن مادر بطور قابل ملاحظه اي افزايش مي يابد و عوارض ديگر مربوط به دوره ي آبستني نيز تا حدي با افزايش سن، بيشتر مي شود. در مطالعه اي كه ليلين فلد ، پاسامانيك انجام دادند و مكرراً به آن استناد مي شود، از 1107 كودك عقب مانده ذهني و همين تعداد افراد گروه گواه ، ريسك عقب ماندگي ذهني در كساني كه مادرنشان بعد از 35 سالگي صاحب اولين فرزند شده بودند، بسيار بالا بود.
3- عقب ماندگي به علت حوادث زايماني و بعد از تولد:
حوادث زايماني
نارسي : بعضي از نوزادان به هنگام تولددر حدود 5/2 كيلوگرم يا كمتر وزن ارند ، نوزادان كم وزن بخش بزرگي از كساني كه در دوران نوزادي مي ميرند و يا معمولا نابهنجاري هاي عصب شناختي از خود نشان مي دهند، را تشكيل مي دهد. بين نارسي و طبقه اجتماعي پايين پيوند مستحكمي وجود دارد . در مطالعات مختلف نشان داده شده كه مادران متعلق به طبقات اجتماعي اقتصادي پايين ترآمادگي بيشتري براي داشتن كودك كم وزن دارند.
ديررسي : با توجه به تاريخ آخرين دوره قاعدگي ،مدت حدود چهار درصد از آبستني ها ، بيش از 42 هفته يا بيشتر ادامه مي يابد . اثرات آبستني طولاني كاملا متغير است . گاه جنين به رشد خود ادامه داده و به وزنش اضافه مي شود و به نظر مي رسد كه خطري متوجه نمي باشد. در ديگر موارد، جنين در بدست آوردن مواد غذايي نا كام شده و در رحم گرسنه مي ماند ،به طوري كه وزن خود را از دست مي دهد . در حالي كه دوره آبستني به سرآمده باشد ماما هاي انگليسي زايمان غير طبيعي (سزارين )را توصيه مي كنند و در آمريكا اغلب ماماها تر جيح مي دهند كه دوران آبستني تا سه هفته پس از تاريخ مقرر ادامه يابد.
زايمان هاي طولاني: در بعضي از مواقع بواسطه طول مدت زايمان و ايجاد شرايط نامساعد براي جنين ، فشار هاي غير طبيعي بر نوزاد وارد آمده و سبب اختلالات ذهني مي گردد. معمولاً علل زايمانهاي طولاني عبارتند از : عدم تناسب بين جمجمه كودك واستخوان لگن مادر ، حالت كم حركتي رحم ، بزرگي غير عادي نوزاد ،قرار گرفتن غير عادي كودك در رحم مادر ، واكنش هاي هيجاني و غير عادي مادر كه سبب جلو گيري از توليد به موقع نوزاد و فشار وارد بر وي مي شود . پيچيدگي بند ناف به دور گردن نوزاد، نارسي كودك، نارسي تنفسي و … معمولاً در اثر زايمانهاي طولاني، سختي تولد نوزاد چند برابر شده و در نتيجه نوزاد از همان لحظات اول خسته و آسيب ديده يا احياناً نيمه جان به دنيا مي آيد . معمولاً بر اثر فشار زياد يا طولاني ، ناحيه سر صدمه ديده و گاهي نوزاد بي حالي و خفگي مي شود و از نخستين مرحله تولد كه آغاز سازگاري فيزيولوژيكي و بيولوژيكي با محيط است ، كودك از فعاليت باز مي ماند و هواي كافي و لازم به سلول هاي او نمي رسد و همين وقفه موجب نقصان رشد عمومي و عقب ماندگي ذهني نوزاد مي شود.
صدمه مستقيم به سر : وضع حمل نوزاد از كانال طبيعي تولد مي تواند فرآيندي مشكل و پر حادثه باشد ، در بعضي از مواقع ضربه ها و لطمه هاي وارده بر مغز از جمله عوارض متداول عقب ماندگي ذهني و است.استفاده از وسايل فيزيكي و مكانيكي پزشكي مانند فورسپس در بسياري از موارد اگر با دقت لازم نباشدباعث وارد آمدن فشار بر جمجمه و مغز نوزاد شده و عوارض گوناگوني از جمله نارسائي ذهني و اختلالات حسي و حركتي را سبب مي شود . در مطالعات مربوط به رابطه ي عملكرد هوشي و وضعيت سر جنين در طول وضع حمل ، معلوم گرديد كه بين نوزاداني كه عادي متولد شده اند ، و نوزاداني كه دچار آسيب شده اند ، از نظر هوش و كنترل بدن تفاوت هايي وجود دارد.
بطور كلي عللي كه در هنگام بارداري و زايمان و تولد كودك سبب عقب ماندگي ذهني مي گردد اكثراً قابل پيشگيري است. بنابراين حفظ كردن مادر از برخورد با عوامل سوء در دوران بارداري و امكانات صحيح و زايمان بموقع و مراقبت كافي و كامل از نوزاد ( پيشگيري از كمبود اكسيژن در نوزاد، جلوگيري از اسيدوز، اصلاح كمبود قند خون و اختلالات بيوشيمي ديگر نوزاد) از اثر گذاشتن بر روي مغز كودك، و در نتيجه از عقب افتادگي ذهني جلوگيري خواهد كرد
حوادث بعد از تولد
عفونت ها: عفونت ها دو نوع هستند : مننژيت و آنسفاليت.
التهاب مغز(آنسفاليت) يا التهاب پرده هاي مغز را (مننژيت) در اثر عفونت هاي باكتريايي، يا ارگانيسم هاي سلي بوجود مي آيد. گاه التهاب مغز به ضايعاتي منجر مي شود كه گردش ماده مغزي ـ نخاعي را متوقف كرده و موجب هيدروسفالوس مي گردد. مننژيت در اوان كودكي رخ مي دهد و با آنتي بيوتيك ها قابل درمان است، ولي آنسفاليت معمولاً معلول ويروس هايي چون سرخك، آبله مرغان، سياه سرفه، آنفلونزا است. بنابراين معالجه آن با آنتي بيوتيك ها نتيجه بخش نيست.
مسموميت ها: در برخي از مسموميت ها ي غذايي و دارويي در كودك بويژه در دوران شيرخوارگي و خردسالگي سبب ضايعاتي در سيستم عصبي و مغزي و بالنتيجه عقب ماندگي ذهني مي گردد.
ضربه هاي وارده به مغز كودك: در بسياري از موارد ضربه هاي وارده بر مغز كودك مخصوصاً در سنين اوليه كه هنوز جمجمه كودك محكم و استخواني نشده است، هر ضربه و فشار بسهولت بر مغز اثر مي گذارد و سبب ضايعات مغزي و بالطبع عقب ماندگي ذهني و يا اختلالات حسي و حركتي مي شود. مراقبت از كودك در اين شرايط از اهميت بسزايي برخوردار است.
اختلالات غدد داخلي كودك: در بعضي از موارد به علت اختلالات غدد داخلي بويژه غده هاي هيپوفيز و تيروئيد نارسايي هايي در سوخت و ساز بدن كودك فراهم مي شود كه از جمله مانع رشد طبيعي دستگاه مغز و اعصاب كودك مي گردد. و اين نقص در غدد و متابوليسم بدن توليد ناهنجاري مي نمايد كه موجب اختلالات گوناگون در فعاليت هاي ذهني و حسي و حركتي مي شود.
كمبود غذا و سوء تغذيه : سوء تغذيه و فقدان يا نارسايي بعضي از مواد غذايي لازم براي رشد طبيعي كودك موجب اختلال در رشد عمومي و بعضاً ناتواني عصبي و ناهنجاري رواني گشته و عقب ماندگي ذهني را سبب مي گردد. بطوري كه بسياري از كودكان و نوجوانان كه از تغذيه لازم برخوردار نبوده بر اثر گرسنگي مستمر تا حدود سه سال نسبت به همسالان خود عقب ماندگي ذهني داشته اند كه جبران آن در سنين بالاتر به سختي انجام پذير است.
خستگي هاي جسمي و رواني : در بسياري از موارد فرسودگي هاي شديد موجب ضعف و مسموميت تدريجي بدن شده و بر مغز و اعصاب كودك اثر نامطلوب مي گذارد و كودك را از رشد طبيعي تن و روان باز مي دارد. همچنين خستگي هاي ذهني رواني كه بعلت تعارض و كشمكش هاي شديد طولاني عاطفي و اضطراب و هيجانات منفي عارض مي گردد موجب فرسودگي و اختلالات و كندذهني مي گردد.
4- عقب ماندگي به علت عوامل محيطي ، اجتماعي و فرهنگي:
عوامل محيطي بسياري در هوش و سازگاري همه ي كودكان از جمله عقب ماندگان ذهني تاثير دارد. تاثيرات محدودتري در بروز عقب ماندگي ذهني دارند و شامل فقر، تغذيه، ناپايداري خانواده، وضعيت اقتصادي ـ اجتماعي بد و محروميت هاي فرهنگي و استرس هاي مكرر و فوق تحمل در محيط زندگي كودك مي باشد. عدم ارائه تسهيلات و برنامه هاي آموزش و پرورش كه معمولاً بر اثر فقر فرهنگي و محيطي و اقتصادي و اجتماعي مي باشد. ازجمله عواملي است كه در ركود هوشي كودكان موثر است. در اين صورت عقب ماندگي بيشتر به فقر فرهنگي و ضعف انگيزه ها و محركات لازم و ضروري محيط تربيتي كودك است. فقدان محركات محيطي مناسب موجب مي گردد كه كودك انگيزه هاي لازم در تحرك و تلاش و تفكر وكسب تجارب تازه كه در پرورش رشد هوشي كودك بسيار مهم مي باشد، نداشته باشد. همچنين وجود خانواده ها و محيط هاي مضطرب و پرتشنج و حضور والدين ناراحت و پرخاشگر كه مرتب بي دليل كودك خود را سرزنش نموده و تنبيه مي نمايند، باعث مي شود كه كودك از نظر عاطفي رشد سالم و طبيعي و سازگار با محيط نداشته و دچار خمودگي و نارسايي هوشي گردد.( اكثريت كودكان عقب مانده ذهني جامعه متعلق به گروه عقب مانده هاي رواني اجتماعي مي باشند. (فقر فرهنگي) و بيشتر در سطح آموزش پذير هستند
منبع
افروز، غلامعلي. (1376). كودكان عقب مانده ذهني. تهران : انتشارات دانشگاه تهران
رابينسون، نانسي ام و رابينسون، هالبرت بي. (1377). كودك عقب مانده ذهني (ترجمه فرهاد ماهر). مشهد: انتشارات آستان قدس رضوي
