معرفی حواس انسان
مقدمه
قبلا به پيروي از ارسطو مي پنداشتند كه آدميان پنج حس دارند: بينائي ،شنوائي، بويائي، چشائي و حس بودن (لمس) اما امروز مي دانيم كه بيش از پنج حس داريم امروز از چندين حس خبر داريم كه قبلا درباره آنها هيچ نمي دانستند دو تا از مهم ترين اين حسها حس تعادل و حس حركت يا حس عضلاني است. پوست بدن كه پيش از اين مي پنداشتند آلت يك حس است آلت چهار حس است يعني: حس درد، حس فشار ،حس سرما و حس گرما نيز امروز به عده اي حسهاي عضوي معتقد شده ايم از مهم ترين اينها حس هاي پيچيده و مبهمي است كه ما را از گرسنگي و تشنگي آگاه مي سازد.
شنوائي
حس شنوائي پس از حس بينائي مهم ترين حس هاي ما است. شنوائي بخوصوص در تكوين سخن گفتن و ايجاد ارتباط با ديگران اهميت دارد. شنوائي هم مثل بينائي حس دور سنج است يعني حسي است كه ما را از چيزها قبل از اينكه آنها را لمس مي آگاهند. دستگاهي كه آلت حس شنوائي است با دستگاه حس تعادل ارتباط نزديك دارد و در حقيقت از متفرعات آن دستگاه است. بعضي از حيوانات پست تر آلت حس تعادل دارند اما آلت حس شنوائي ندارند.در طي دوره تحول دستگاه تعادل سنج حيوان بتدريج مفصلتر مي شود تا اينكه كم كم اين دستگاه هم خواص حس تعادل و هم شنوائي را دارا مي شود.حس بويائي هم مثل بينائي و شنوائي حسي دور رس است. اين حس بخوصوص براي حيوانات اهميت خاص دارد زيرا بوسيله اين حس از نزديك شدن خطر آگاه مي شوند و بيشتر از راه اين حس طعمه و غذاي خود را پيدا مي كنند. در ميان آدميان هم از لحاظ عمل و هم از لحاظ درك زيبائي اين حس اهميت پيدا مي كنند. حس بويايي در شناختن مزه ها نيز عامل مهمي است و قسمتي از آنچه را معمولاً به حس چشائي نسبت مي دهند. تشكيل مي دهد. حواس ما، ما را از تمام جنبه هاي محيط خود آگاه مي سازند. چشم ها اطلاعات بينايي را فراهم مي كنند، گوش ها صوت را تشخيص مي دهند و در تعادل نيز نقش دارند، بيني و زبان به ترتيب به بوها و مزه هاي مختلف پاسخ مي دهند و اعصاب حسي پوست، ما را قادر به احساس تماس فيزيكي (لمس)، تغييرات دما و درد مي كنند. در هر مورد اطلاعات محيطي كه به وسيله اعضاي حسي تشخيص داده مي شود، به وسيله اعصاب به مغز منتقل مي شوند و در آنجا مورد تجزيه و تحليل قرار مي گيرند.
بينايي
اعضاي بينايي، چشم ها هستند. شعاع هاي نوري كه به هر چشم وارد مي شود، به وسيله قرنيه و عدسي متمركز شده، روي شبكيه مي افتند و يك تصوير وارونه بر روي آن تشكيل مي دهند. سلول هاي شبكيه اين تصوير را به تكان هاي الكتريكي تبديل مي كنند كه از طريق عصب بينايي به مغز مي روند و در آنجا رمز گشايي شده، باعث بينايي مي شوند. عنبيه، اندازه مردمك را تغيير داده، مقدار نوري را كه به شبكيه مي رسد، كنترل مي كند. رگ هاي خوني شبكيه و لايه اي به نام مشيميه، مواد غذايي را به چشم مي رسانند.
نماي شبكيه
سلول هاي شبكيه، رنگ و شدت نور را ثبت مي كنند. در پشت شبكيه، ديسك بينايي قرار دارد كه در آنجا رشته هاي عصبي به هم نزديك شده، عصب بينايي را تشكيل مي دهند و رگ هاي خوني وارد چشم مي شوند. ديسك، هيچ گونه سلول حساس به نور ندارد و آزمايش نقطه كور خوانده مي شود. اين عكس با يك افتالموسكوپ گرفته شده است كه داخل چشم را بزرگ و روشن مي كند.
شنوايي و تعادل
گوش نه تنها وظيفه شنيدن بلكه برقراري تعادل را نيز به عهده دارد. گوش شامل قسمت هاي خارجي، مياني و داخلي است. گوش خارجي، امواج صوتي را به پرده صماخ مي رساند، باعث لرزش آن مي شود. استخوان هاي گوش مياني، اين لرزش ها را به گوش داخلي منتقل مي كنند. اين پيام ها در آنجا به پيام هاي الكتريكي تبديل مي شوند. اين پيام ها از طريق سلول هاي عصبي به مغز رفته، مورد تجزيه و تحليل قرار مي گيرند. گوش داخلي همچنين ساختارهايي دارد كه با تشخيص وضعيت و حركت سر به تعادل كمك كرده، به ما اجازه مي دهند بدون يان كه بيافتيم، قائم بايستيم و حركت كنيم.
ساختار گوش
گوش خارجي شامل لاله (قسمت قابل مشاهده) و مجراي گوش است كه به پرده صماخ ختم مي شود. گوش مياني حاوي 3 استخوان ظريف است كه پرده صماخ را به غشاي جدا كننده گوش مياني و داخلي، مرتبط مي كنند. حلزون كه حاوي گيرنده هاي حسي شنوايي است و نيز ساختارهاي تنظيم كننده تعادل در گوش داخلي قرار دارند.
بويايي
بوها به وسيله سلول هاي گيرنده تخصيص يافته در سقف حفره بيني تشخيص داده مي شوند. اين سلول هاي گيرنده مولكول هاي بودار موجود در هوا را تشخيص مي دهند و اين اطلاعات را به تكان هاي الكتريكي ظريفي تبديل مي كنند. اين تكانه ها از طريق عصب بويايي به پياز بويايي (انتهاي عصب بويايي) و سپس مغز منتقل مي شوند و در مغز مورد تحليل قرار مي گيرند. حس بويايي انسان بسيارحساس بوده، ما را قادر به تشخيص بيش از 10000 بوي مختلف مي كند.
گيرنده هاي بويايي
مولكول هاي بودار با ورود به بيني، مژه هاي (موهاي ظريف) متصل به سلول هاي گيرنده سقف حفره بيني را تحريك مي كنند. اين گيرنده ها پيام ها را از طريق عصب بويايي به پياز بويايي متصل مي كند كه پيام ها را به مغز مي برد.
چشايي
مزه ها به وسيله جوانه هاي چشايي تشخيص داده مي شوند اين ساختارها در دهان و گلو قرار دارند و اكثر آنها (حدود 10000 عدد) در سطح فوقاني زبان واقع شده اند. آنها تنها مي توانند 4 مزه اصلي را تشخيص دهند. شيريني، ترشي، شوري و تلخي. هر مزه به وسيله جوانه هاي چشايي واقع در يك ناحيه خاص از زبان تشخيص داده مي شود: تلخي در پشت، ترشي در كناره ها، شوري در جلو و شيريني در نوك. حس بويايي ما به همراه اين 4 مزه اصلي، ما را قادر به افتراق طيف وسيعي از مزه هاي جزئي تر مي كند.
ساختار جوانه چشايي
مواد داخل دهان در تماس با موهاي ظريفي قرارمي گيرند كه روي جوانه هاي چشايي زبان واقع هستند. اين موها، تكانه هايي عصبي توليد مي كنند كه از طريق رشته هاي عصبي به يك ناحيه تخصص يافته در مغز مي روند.
لامسه
حس لامسه شامل حواسي چون درد، فشار، ارتعاش و دماست. اين حواس به وسيله دو نوع گيرنده واقع در زير سطح پوست، تشخيص داده مي شوند: انتهاهاي عصبي آزاد (بدون پوشش) و انتهاهاي عصبي پوشيده به صورت اجسام حسي، انواع مختلف انتهاهاي عصبي يا اجسام حسي، حواس ويژه را مي گيرند. تعداد گيرنده ها در بدن فرق مي كند براي مثال، نوك انگشتان دست به شدت حساس هستند و گيرنده هاي زيادي دارند در حالي كه ناحيه مياني پشت گيرنده هاي كمتري دارد.
گيرنده هاي لامسه
لمس به وسيله گيرنده هاي مختلفي در سطوح مختلف پوست انجام مي شود. گيرنده هاي عصبي آزاد در نزديك سطح پوست، به لمس، درد، فشار و دما پاسخ مي دهند. كه اجسام مركل و مايسنر، لمس ظريف و اجسام پاچيني، فشار عمقي و ارتعاش را تشخيص مي دهند
منبع:
سایت دانشنامه رشد
